X
تبلیغات
بوی خوش عشق
تاريخ : | | نویسنده : نوشین
امشب مینویسم...

بعد از مدت ها....

حرف دل ، درد دل...

امشب که انگشتام بغضمو سکوتمو لبخند تلخمو تایپ میکنن با روزای گذشته خیلی فرق دارم!

اون روزا سرا پا امید بودو اعتماد...

من بچه ای بودم که باباش میدونست اگه حتی ساعت اومدنش به خونه رو دروغ بگه دخترش میشکنه!

من بچه ای بودم که مادرش میدونست اگه حتی به وعدش راجع به ناهار عمل نکنه دخترش قهر میکنه!

من از بچگی رو چیزایی که برام مهم بودن حساس بودم ! حسود بودم...

خیلی بده وقتی یه چیزایی اون قدر برات مهم باشن که نتونی ببینی کسی حتی بهشون نگاه میکنه...!

حس بدیه...

امشب میخوام از خستگی هام بگم...

از سردر گمی هام...

از همه ی لحظه هایی که گیجم!

همه ی لحظه هایی که قلبم عدی نمیتپه!

قبول دارم دختر لوس و مغرور و لجبازی بودم

اما صادق بودم باهات

تو اون روزای اول یادت بیار که بهت گفتم میترسم از اعتماد...

میترسم از عاشقی کردنم

میترسم از عوض شدنت

فکر میکردم دلیلی نداره به هم دروغ بگیم

فکر میکردم میشیم دنیای هم

فکر میکردم وقتی ضامنتو قسم خدا و حسین کردی دیگه هیچ وقت دروغ نمیگی ، جا نمیزنی

یادته گفتی ضمانته موندن تو چیه؟

گفتم احساسمه... خندیدی گفتی قسم بخور...

دیدی احساس من از قسمای تو راست تر و صادق تر بود؟

گفته بودم وابسته میشم در حد مرگ

گفته بودم دلبسته میشم در حد مرگ

مگه کاری کرده بودم ؟ مگه دشمنم بودی؟

چرا خواستی به اینجا برسم؟

من احساسمو ساده گفتم که بدونی و بشناسیم

که بسنجی ببینی اگه مرد رفتنی منو عاشق نکنی

عاشقم کردی...

نسنجیده

بی تفاوت

امشب که مینویسم 20 سالم نشده...

دیگه نه اون دختر بچه ی لوسم ، نه یه دختر نوجوون مغرور! حسی از جوونی هم درونم پیدا نیست!

هیچ چیزی دیگه خوشحالم نمیکنه!

هیچ چیز دیگه آرومم نمیکنه...
هیچ چیز دیگه رویام نیست...

نمیدونی چقدر سخته این احساس واسه دختری که روزو شب هاش پر از رویا بوده ...

واسه دختری که حتی لبخند پدرش از دیدن نمره ی بیستش واسش بزرگترین خوش حالی بوده

نمیدونی چقدر سخته این احساس واسه دختری که یه روزایی با تو اروم میشده...

امشب که مینویسم زنده ام ! اما تو باور نکن...

امشب که مینویسم خوبم، آرومم ... اما تو باور نکن

امشب تنها خوشحالیم داشتنه رویای آرامشه...

من این نبودم!

زندگی خواست که این بشم!

همیشه غرور داشتم برای انتخاب مرد زندگیم!

حتی قبل دیدن تو

حتی قبل بودنت ازت دفاع میکردم!

میگفتم من واسه مرد زندگیم هرکاری میکنم ، اونم در ازاش به من آرامشو غرور میده...

انتخابت کردم ، همه دنیام شدی

همه رویاهام، آرزوهام ،خنده هام ، گریه هام، نفسهام ،لحظه هام  با تو بود ،واسه تو بود...

لحظه ای جدا ازت نداشتم

خواستم دروغ بگم نتونستم

خواستم وابسته نشم نتونستم

خواستم پنهان کنم نتونستم

اخه دنیام بودی... اخه معبودم بودی..

ادم که به معبودش نمیتونه دروغ بگه ،نمیتونه پنهان کاری کنه!

وقتی دیدم نمیتونم ، دیگه نخواستم...!

نبودی پیشم اما این قدر به تو فکر میکردم که حضورت از اونایی که کنارم بودن بیشتر حس میشد

نبودی کنارم اما با اس مست من زندگی میکردم

نبودی که بغلم کنی اما با اس مست احساس ارامش میکردم!

بودنتو باور کردم

از روز اول تا روز مرگمو باهات چیدم

اما تو...

من که هیچی ازت نمیدونستم و عاشقت بودم

چرا خودتو یه جور دیگه نشون دادی

من که هر چی بودی عاشقت میموندم

چرا منو به یه غریبه تو خودت وابسته کردی

چرا نذاشتی به خود خودت وابسته باشم ؟

من و تو که خوب بودیم

ما که دنیای هم بودیم...

ما که بهونه هامون عشق بود

ما که لحظه هامون خنده بود و حس خوب...

چی شد پس...

امشب از همه چیز خسته ام

از اصل زندگی

از زنده بودنم

از نفس کشیدن حتی

فکر میکردم تواام عاشقی

فکر میکردم از همه چیز میگذری به خاطرم...

اما تو منو به هیچ چیز ترجیح نمیدی...!

به خوشیات به دوستات به خانوادت به خوابت به بی کاریات به اهنگ گوش دادنات به خواننده ی محبوبت ، به رویاهات ، حتی به دروغات!

فکر میکردم وقتی میگی نفسمی ، عشقمی حقیقته

فکر میکردم وقتی میگی برات میمیرم یعنی من از هر چیزی مهم ترم

فکر میکردم میگی طاقت اشکاتو ندارم یعنی طاقت ناراحتیمو نداری!

اما یعنی حوصله ندارم اعصابمو به خاطرت خرد کنم!

چه قدر بده هر چیزو خوب برداشت کردن!

امروز میدونم بتی که ساخته بودم دروغ بود...

واسه همین خستگیه ساختنش مونده تو تنم!

کمک میخوام

دیگه تنهایی از پس هیچ کار بر نمیام...

کمکم کن... واسه ادامه ی زندگی...!

من دیگه نمیتونم




تاريخ : | | نویسنده : نوشین

جای هیچکس را هیچکس نمیتواند پر کند...

تولدت مبارک جوونم



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
امید روزهای از دست رفته...

امید روزهای بی کسی...

تولدت هر سال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم

بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن میگیرم...

و ساده می گویم حس بودن دوباره ات مبارک...




تاريخ : | | نویسنده : نوشین
مرد از راه می رسه

ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!...
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه ....

لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"
.............................................................................
و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند....!



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
تا الان دلم فقط گرفته بود

دیگه شکست...!

نمیتونی دردمو جبران کنی...



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
هر کس حتی اگر بهترین کس باشد

اگر زمانی که باید باشد،نباشد

همان بهتر که دیگر نباشد



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
این قدر دلم گرفته که وقتی میخوام حواس خودمو پرت کنم که سمتت نیاد یک دفعه به حماقتم خندم میگیره!

لبخند که نه زهر خند!

مگه میشه کسی که به یادش زنده ای رو از ذهنت بیرون کنی

چطور کسی میتونه مثل تو باشه!

چقدر سختی که هیچ جوره نمیشه حلت کرد!

تویی که دم از عشق میزنی تویی که منو زندگی و نفس صدا میکنی چطور بی نفس زنده ای؟

دروغ بود حرفات...

شایدم من زود باور بودم!

کو انعکاسی که همه ازش حرف میزنن

رفتارات انعکاس رفتارای منه؟

یعنی من این قدر ظالمم؟

لعنت به من

لعنت به زندگی ...





تاريخ : | | نویسنده : نوشین
ﺍﻣﺸَــﺐ !...
ﮔﺮﯾـﮧ ﻣﮯ ﮐـُﻨﻢ ...
ﺑـﮧ ﯾــﺂﺩ ِ ﺗـَﻤــﺂﻡ ِ ﺁ טּ ﭼﯿﺰﮮ ﮐـﮧ ﺧﻮﺁﺳﺘﮯ ﻭ ﺑـُﻮﺩﻡ
ﮐـﮧ ﺧﻮﺁﺳﺘـَﻢ ﻭ ﻧـَﺒﻮﺩﮮ ...
ﺍﻣﺸـَـﺐ !...
ﺑـﮧ ﭘــﺂﺱ ِ ﺗـَﻤــﺂﻡ ِ ﺗـَﺤﻘﯿﺮﻫــﺂﯾﮯ ﮐـﮧ
ﺑـﮧ ﺧــﺂﻃﺮﺕ ﺷـِﻨﯿﺪﻡ ﻭ ﻫـَﻨﻮﺯ
ﺷـِﮑﺴﺖ ﻧـَﺨﻮﺭﺩﻡ ...
ﺍﻣﺸـَـﺐ !...
ﺑـﮧ ﯾــﺂﺩ ِ ﺗــُ ـ ـ ـﻮ ......
ﺑـﮧ ﯾــﺂﺩ ِ ﺩﻝ ِ ﻋــﺂﺷﻘَﻢ ...
ﺑـﮧ ﯾــﺂﺩ ِ ﻃـَﻌﻢ ِ ﺗـَﻠﺦ ِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺁﺷﺘـَ טּ ...
ﺍﻣﺸـَـﺐ !...
ﮔﺮﯾـﮧ ﻣﮯ ﮐـُﻨﻢ ...



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
تو به اشک اجازه دادی, توی چشم من بشینه
تا غرورمو شکستم, گفتی عاشقی همینه

گفتی اما دل ندادی, گفتی اما دل نبستی
گفتی عاشقت نبودم, ساده بودی که شکستی



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣــــــﯽ ﺷﯿﻢ
ﺍﮔــــــﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺸﻪ ﺣﺮﻓـــــــﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕـــــــﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ
ﻣﺜـــــــــﻞ ﺑـــﺎﺑـــﺎﺵ
ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘــــــــــــــﺮ ﺑﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﻧـــــــﻪ ﺑـــــﺎ
ﭼﺸﻤﺎﺵ
ﺣﺮﻓـــــــــ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ
ﻣﺜـــــــــﻞ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻧـــــــﺶ
ﺑـــــــﺎ ﻫــــــــﻢ ﺩﻋﻮﺍﻣـــــــﻮﻥ ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ
ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘــــــــ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻥ
ﻧﻪ ﺧﯿــــــﺮ...
ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘـــــــ ﺑﺎﺑﺎ
ﺍﮔﻪ ﭘﺴــــــﺮ ﺑﺎﺷــــﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺸﻮ ﺑﯿﺸــــﺘﺮ ﺍﺯ ﻫـــﺮ
ﮐﺴــــــــﯽ
ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ
ﻣﺜــــــﻞ ﻫﻤــــــــﻪ
ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺷــــــــــﻪ ﺍﻭﻟﯿـــﻦ ﻣــــــﺮﺩﯼ ﮐﻪ
ﻋــــــﺎﺷﻘﺶ
ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ ﺗﻮﯾـــــﯽ ﻓﮑـــــــــﺮ ﮐﻨــــﻢ ...
ﺑــــﺎ ﺩﺳﺘــــــﺎﯼ ﮐــــــﻮﭼﯿــــﮏﺵ ﻫﻤـــــــﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ
ﺧﻮﺍﻫــــــﯽ
ﻫــــﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﻣــــــــــﯽ ﭘـــــﻮﺷﻮﻧﻪ ...
ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣــــــــــﻦ ﻣــــــﯽ ﺫﺍﺭﻡ
ﻫﻤــــــــﻮﻥ ﻃــــــــﻮﺭ ﮐﻪ ﻓﺎﻣﯿــــــﻠﯿﺸﻮ ﺍﺯ ﺗــــــــﻮ
ﻣـــــــﯽ
ﮔﯿﺮﻩ ...



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ...

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﻮﻧﺪ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ...
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻕ ﺭﯾﺎ ﻭ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
ﭼﻪ ﺁﺷـﻮﺑﻴـﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﻟـﻢ

ﻭﻗﺘـﯽ ﻧﻤـﯽ ﺩﺍﻧــﻢ
ﺩﺭ ﻧـﺒﻮﺩﻧـﻢ ...
ﺑــﻪ ﺑــﻮﺩﻥ
ﭼــﻪ ﻛﺴـﻲ ﻓـﻜﺮ ﻣــﻲ ﻛــﻨﻲ



تاريخ : | | نویسنده : نوشین

اﺑﺮﻭﻫــــﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﻗﺘــــﯽ ﺑﻪ ﺍﺳــــﻢ ِ " ﻏﯿــــﺮﺕ "
ﺩﺭ ﻫــــﻢ ﺗﻨﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﻮﺗﻢ

ﭘﺮ ﻫﯿﺎﻫﻮ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻗﺎﯾﻖ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ

ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ....



تاريخ : | | نویسنده : نوشین

با خانومت شوخی کن ،

سربه سرش بذار،

از غذاش بچش ،از دستپختش تعریف کن......

بدون که اگه گاهی ظرف ها رو بشوری،

آسمان خدا زمین نمیاد !

اون همون دختر رویاهای دیروزته؛ که هر روز تو آشپزخونه ی زندگی تو سرگرمه...

باور کن ،

بدون اون ؛ اجاق خونت حسابی سوت و کوره



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
من با فکر تو شبا تا صبح دعا میکردم

تا ستاره ی شبم بشی دورت بگردم

من دروت بگردم ، دورررت بگردم



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
رابطه ها در دو حالت زیباست

پیدا کردن شباهت ها

احترام به تفاوت ها...



تاريخ : | | نویسنده : نوشین

گاهـي مجبـور ي براي راحـت کـردن خيـال ديگـران خـــود را خوشحــال نشـان بـدي . . .
ولـي چــه حيــف که درونــت غوغــــــــاسـت



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
حال عجیبیه

تا حالا تجربه نکرده بودمش...

انگار تو هوا معلقم! انگار رو زمین نیستم

انگار خودم اینجامو قلبم جای دیگه ای داره میتپه...

ادما بعضی وقتا اسیر میکنن و بعضی وقتا اسیر میشن

اسیر شدم

اونم نه اسارت تن! روحم اسیره...

چشمام از اشک پر میشه حتی وقتی خودمو میزنم به اون راه...

چیزی تو دلم مدام فرو میریزه

من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود..



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
" مـــــــــرد " بـــاش !


زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره !


مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســــمت !

 


مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســــاست ، . . . !

 


مردونه حــــــرف بزن ، مـــــــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن ،


مــــــردونه عشــــــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !


مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــــردی نکن ؛


مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کــــــرده


و بهـــــت تکیـــــه کرده.....



تاريخ : | | نویسنده : نوشین

امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !

نـه آغـوشـتـ رآ

نـه نـوازش عـآشقـآنـه اتـ رآ

نـه بـوسـه هـآے شـیریـنتـ...

فقـطـ بـیـآ

مےخـوآهـم تـآ سحـر بـه چشـمـآن زیبــــایتـ خیـره بـمــآنـم

هـمیـن کـآفـی استـ

بـرآے آرامـش قلبـــ بــی قـرآرم

تـو فقـط بـیــآ . .
.



تاريخ : | | نویسنده : نوشین

هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!


ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
خدای خوبم تو این روزای قشنگ میشه ازت یه خواهش بکنم؟

فقط یه خواهش...

تمام اونایی که خیلی هم دیگرو دوست دارن به هم برسون

چرا باید جدا از هم باشیم اخه

خدایا سختی های پیش رومونو هموار کن که بتونیم به هم برسیم

آمین یا رب العالمین



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
دوست داشتن بهترین نوع مالکیت

و مالکیت بد ترین نوع دوست داشتن است



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
دخـتـر: دوســت دخــتـــر جــدیــدت خــوشــکــلــه؟

(تـو دلـش: آیـا واقــعــا از مـن خـوشـکـل تـره)

پـسـر: آره خـوشـکـلـه
... ...
(تـو دلــش: امـا تـو هـنـوز زیــبـاتـریــن دخـتـری هــسـتـی کـه مـن مـیـشـنـاسـم)

دخـتـر: شـنــیــدم دخــتــر شـوخ طــبــع و جــالـبـیـه

(درســت اون چـیـزی کـه مـن نبـودم)

پــسـر: آره هـمـیـنـطـوره

(ولــی در مـقـایـسـه بـاتـو اون هـیـچـی نـیـسـت)

دخــتــر: خــب پــس امــیــدوارم شــمــا دوتــا بــاهــم بــمــونــید

(کــاش مــادوتــا بــاهــم مــی مـونـدیــم)

پــســر: مــنـم بــرات آرزوی خــوشــبــخـتــی دارم

(چــرا ایـن پـایـان رابــطــه مــاشــد؟)

دخــتــر:خــب.......مــن دیــگــه بــایــد بــرم

(قــبــل از ایـنـکـه گــریــه ام بـگـیـره)

پــســر: آره مــنــم هــمــیـنـطـور

( امـیـدوارم گــریــه نــکـنـی)

دخــتــر: خــداحــافــظ...

(هــنـوز دوسـت دارم ودلــم بــرات تـنـگ مـیـشـه)

پــسـر: بــاشـه خــداحـافـظ

(بـخـدا کــه هـیـچـوقـت عـشـقـت از قـلـبـم بـیـرون نـمـیـره......هـــرگـــز)

کـــاش مــا آدمــاحــرف دلــمــون را مــیــزدیــم


تاريخ : | | نویسنده : نوشین
آدم وقتی عاشقه ، از عشقش فقط واسه خودش یه بت می سازه

وقتی بتشو ساخت ، عقب می ایسته و خوب بهش نگاه می کنه

تا ببینه اونو واقعا درست ساخته یا نه!

کسی که عاشق محکمی نیست  وقتی دید یه جاهایی از بتش رو بد ساخته ،

طاقت ترمیم کردن اون رو نداره و کل بت رو میشکنه

اما یه نفر دیگه که عاشقه بتشه و محکمه ، وای میسه و ایرادای اونو بر طرف می کنه

بییشتر از پیش عاشقش میشه

اگه یه وقتایی بهت میگم این کارو بکن و این کارو نکن

اینارو دلیل عاشق نبودنم نبین!

من همون بت سازی ام که ایرادای بتشو بر طرف می کنه...

عاشقتم



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
این روزا بیشتر راجع به سلیقه و علایقمون با هم حرف می زدیم

خواننده ی محبوب تو تتلو و خواننده ی محبوب من ابی!

غذای مورد علاقت فسنجون و من از فسنجون متنفر!

تو اهله شیر خوردن و معده ی من به شیر حساس!

تو اهل شب بیدار موندن و من اهل زود بیدار شدن!

تو مامانی و من بابایی!

تو اهل چای و من اصلا!

تو شجاع و ریلکس و من ترسو وحساس!

درسته خیلی با هم فرق داشتیم

نقاط مشترک زیادی هم نداشتیم!

اما من دنبال این چیزا نبودم !

دنبال کسی که با هم ابی گوش بدیم و جای فسنجون غذای دیگه ای بخوریم و با هم 8 صبح بیدار بشیم و به جای چای و شیر شیرکاکائو بخوریم نبودم!

من کسی رو می خواستم که بتونم عاشق باشم ، بتونم روحم رو به اوج برسونم

بتونم خوش باشم و بخندم

کسی که برای خوش بودن لازم نباشه باهاش ابی گوش بدی و شیر کاکائو بخوری!

کسی که بتونی به خاطرش از تمام تعلقاتت بگذری...

کسی که سعی کنی شب به خاطرش دیر تر بخوابی و صبح دیرتر بیدار شی!

کسی که کنارش تتلو گوش بدی و باز هم لذت ببری...

وقتی تو هستی روح من از هر شرایطی راضیه و برای خوش حال بودن چیزه دیگه ای احتیاج نداره

تمام خوشی ها خوبی ها برای دیگران ، وقتی تو سهمم باشی از دنیا من دیگه چی کم دارم...



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
توی اون روزها با تمام عشقی که بهت داشتم ، دلهره ی شدیدی داشتم که از دستت بدم

دائم منتظر بودم که یه روزی بری و من زیر ویرانه های خونه ی عشقی که با تو ساخته بودم بمیرم!

می دونم تو اون روزا خیلی اذیتت کردم ، خیلی بهت احساس نا امیدی از خودم می دادم

می دونم اون روزا اصلا دوست داشتنی نبودم!!

می دونم...

مرسی که اون روزا به جای قهر و نا راحتی سعی کردی بهم دلگرمی بدی و خودتو بهم ثابت کنی

واقعا ازت ممنونم مرد من




تاريخ : | | نویسنده : نوشین

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم.


تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم!


تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن همراه کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟


من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین .آه

مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه!


کدام نشئاه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که میبینند

به رقص می آیند

سرود میخوانند!


چه ارزوی محالیست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان  شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟!


ترا به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه. صبر مخواه!


که صبر راه درازی به مرگ پیوستست!

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست...

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست

                     فریدون مشیری



تاريخ : | | نویسنده : نوشین
نگاه کن ! که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب میشود!

نگاه کن

تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن !

تمام آسمان من پر از شهاب می شود...

توآمدی ز دورها و دورها

زسرزمین عطرها و نور ها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

زعاج ها ، ز ابرها ، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من!

ببر به شهر شعرها و شورها


به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن!

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم


چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان ، به بیکران ، به جاودان


کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

        

                                           فروغ فرخزاد



  • قالب بلاگ اسکای
  • موج سوار